
غروب دیروز یکی از سختترین و تلخترین غروبهای عمرم بود. امیدی داشتم که ناامید شد... ثبتش کردم که یادم نره امید چقدر شیرینه و چه جوری میتونه آدمو زمین بزنه... !! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 20:00 | جمعه 13 مردادماه سال 1396 نظرات (0)...
ادامه مطلب
جز یه ستونی که امروز برای روزنامه نوشتم، تقریبا کار دیگهای نکردم جز قالی بافتن... خوش گذشت... !! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 23:45 | دوشنبه 16 مردادماه سال 1396 نظرات (0) ...
ادامه مطلب
اگه به زندگی خودتون و دیگران گند زدید، اگه یه غلطی کردید که گندش در اومده، اگه کسانی که قبلا دوستتون داشتن الان ازتون شاکی هستن و دارن طردتون میکنن، اگه احساس میکنید کوپن گند زدنهاتون تموم شده و دیگران دیگه تحملتون نمیکنن، اگه...، لطفا نرید دنبال ثبتنام و اعزام برای دفاع از حرم! اگه میخواید یه جوری از شر خودتون و گندهاتون خلاص بشید، دنبال این نباشید که توی سوریه خودتونو به کشتن بدید که منتشو سر حضرت زینب (س) بذارید!...
ادامه مطلب