غروب دیروز یکی از سختترین و تلخترین غروبهای عمرم بود. امیدی داشتم که ناامید شد... ثبتش کردم که یادم نره امید چقدر شیرینه و چه جوری میتونه آدمو زمین بزنه...
!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 20:00 | جمعه 13 مردادماه سال 1396 نظرات (0)
برچسب: حلوا,خیرات,کردم,برای,امیدم,
نویسنده: زهرا زارعینیا
تاريخ: پنجشنبه
2 شهريور
1396 ساعت: 20:24