پریروز با یکی از همکارای اداره قدیمی حرف زدم. بچهشو سقط کرده. نمیفهمم چه جوری میشه آدم بیاعتنا به اهمیت جون یه آدم، به این راحتی فرصت زندگی رو ازش بگیره. پای تلفن نخواستم بگم؛ اگه هنوز اینجا رو میخونی، خیلی دلگیر شدم دوست قدیمی...
برچسب:
نویسنده: زهرا زارعینیا
تاريخ: سه
شنبه
10 مرداد
1396 ساعت: 13:22